وقتی دیکتاتورها مدعی دمکراسی می شوند!؟

      با نگاهی گذرا به تاریخ معاصر درخواهیم یافت، که بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل، تقریبا هیچ جنگ و درگیری جدی و مهمی در دنیای غرب و بخصوص بین کشورهای اروپایی صورت نگرفته مگر جنگ شبه جزیره بالکان که اشغال سرزمینهای اسلامی و اخراج مسلمانان از قلب اروپا و کشتار هزاران مسلمان بوسنیایی و آلبانی تبار را هدف قرار داده بود و متقابلا در همین مدت با توطئه سایر کشورهای سلطه گر بخصوص کشورهای غربی و اروپایی، دهها جنگ و نزاع جدید در سایر نقاط دنیا به خصوص در سرزمینهای اسلامی رخ داده که در این مورد نیز نابودی اسلام و کشتار مسلمانان هدف اصلی به شمار می رفته است.

    جنگ عراق با ایران یا اشغال عراق و افغانستان توسط نظام سلطه و بروز و تشدید درگیری های متعدد مذهبی و قوم و قبیله ای در کشورهایی مانند؛ هند، پاکستان، عراق، سوریه، میانمار، سودان، لبنان، لیبی و دهها کشور اسلامی دیگر همگی حکایت از آن دارد که راهبرد دشمنان برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان همچنان در دستور کار غرب قرار دارد، با این تفاوت که در رویکرد جدید، تلاش شده تا برای احتراز از زیانهای اقتصادی و جلوگیری از آسیب پیامدهای سیاسی و بین المللی، حتی المقدور از درگیری مستقیم با مسلمانان اجتناب و با استفاده از قدرت زر و زور و تزویر، آنان را با بهانه های واهی با یکدیگر درگیر و به این ترتیب به دست خود مسلمانان و با هزینه ای به مراتب کمتر، نیات پلید خویش را دنبال نمایند.

    در این رابطه، توماس فرید من، تحلیلگر ارشد نیورک تایمز اخیرا در مصاحبه با روزنامه ملیت با اشاره به این موضوع، صراحتا می گوید: ما (آمریکا) دیگر به اندازه یک بند انگشت توان مداخله مستقیم در بحران هایی مانند سوریه را نداریم، البته می توانیم پول و سلاح بدهیم و پشتیبانی کنیم اما قادر به دخالت مستقیم نیستیم و از این جهت کشورهایی مانند ترکیه باید به تنهایی اما با حمایت ما عمل کنند.

     در گذشته نیز این راهبرد در پاره ای از موارد توانسته با همراه ساختن گروهی از حکام مرتجع و خود فروخته منطقه خاور میانه و حوزه خلیج فارس، نه تنها جای دوست و دشمن را عوض و شرایط سیاسی لازم برای یک نزاع بلند مدت و جنگ تمام عیار در این بخش از کره خاکی را فراهم نماید، بلکه موفق شده از محل دارائیهای متعلق به مسلمانان، حمایت کامل مالی آشوبها  و حتی تامین نیروهای از جان گذشته ای که به ظاهر در جهت تحقق اهداف و آرمانهای اسلامی به پا خواسته اند را نیز تضمین نماید و این همه در حالی است که جهانخواران تنها به دنبال منافع خود و حکام سرسپرده منطقه همچنان به دنبال افزایش ثروت و حفظ موقعیت تاج و تخت خویش هستند.

     مجریان فرامین دشمن (حکام مرتجع) بدون توجه به تحولات رخ داده در سطح جهان و استیصال و درماندگی دشمن،  چنان مرعوب قدرت بیگانه و اسیر جاه و مقام و مال و ثروت بادآورده خود شده اند که چشم بر تمام ظلمها و رفتارهای خباثت آمیز دشمنان قسم خورده اسلام فرو بسته اند و به جز منافع خود هیچ چیز دیگر را نمی بینند یا بهتر بگوییم، نمی خواهند که ببینند.  

     چه شرم آور است، وقتی مسلمانان بوسنیایی را سر می برند و آب از آب تکان نمی خورد، مردم مسلمان لبنان را مکرر بمباران می کنند و  فلسطینیان مظلوم را از زمین و هوا به شهادت می رسانند و از سرزمینشان می رانند، اما به خاطر منافع شخصی، دست بر روی دست می گذارند و رابطه شیطانی خود با رژیم اشغالگر قدس را حفظ می کنند، حمله دیکتاتور عراق به ایران و استفاده او از سلاحهای کشتار جمعی را می بینند و  همچنان با تمام قدرت حمایتش می کنند، از قتل هزاران مسلمان میانماری باخبرند و خود را به ناآگاهی و جهالت می زنند.

     چقدر نفرت آور است وقتی صدای بیداری، عدالت طلبی و مظلومیت مردمشان را با گلوله و زندان پاسخ می دهند و در عین حال به بهانه دمکراسی با ژستی عوامفریبانه و در عین حال ساده لوحانه، تمام امکانات خود را که نه، جان دیگر مسلمانان و اموال بیت المال را به راحتی صرف اهداف پلید اربابان و منافع خویش نموده و با کمال وقاحت، مردم مسلمان افغانستان، لیبی، عراق و سوریه و دیگر کشورها را به جان هم می اندازند.

     آری؛ روی سخن با حکام خود فروخته کشورهایی است که چون کبک سر بر زیر برف کرده و عنان خود به دست آمریکا و اسرائیل و دیگر همپالگی های آنان سپرده اند و با رفتار خود با دشمنان اسلام همپیمان شده اند، کسانی که همنوا با کید معارضین به اسلام، تلاش دارند تا با فراگیر کردن سیاست ایران هراسی و ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی، مسند قدرت خود را حفظ و با اتکاء بر اموال بیت المال همچنان بر کشورهای منطقه حکمرانی کنند، به راستی چه مضحک است وقتی دیکتاتورها مدعی دمکراسی می شوند.

     آیا وجدان بیداری وجود ندارد که از این غفلت زدگان بپرسد، تهدید و خطر اصلی برای مسلمانان کیست؟ رژیم اشغالگری که سرزمینهای اسلامی را به تصرف خود درآورده و مسلمان کشی را پیشه خود ساخته یا ایران اسلامی که بیش از سه قرن است از هرگونه جنگ و خونریزی دوری گزیده است؟  آمریکا و غرب تهدید هستند که از آن سوی جهان نگاه هرزه خود را معطوف غارت منافع و منابع محرومین و مسلمین ساخته اند، یا ایران اسلامی که صرفنظر از تفاوتهای مذهبی و نژادی، همواره پرچمداری حمایت از مسلمانان فلسطین، لبنان، عراق، بوسنی و دیگر کشورها را بر عهده داشته است؟ حزب الله لبنان و حکومتهای عراق و سوریه تهدیدند که در صف مقدم مقابله با استکبار و رژیم اشغالگر قدس ایستاده اند یا خود آنان که دست در دست دشمنان دین خدا گذاشته و از پشت بر مسلمانان خنجر می زنند.

     آیا وقت آن نرسیده تا از این دمکراسی خواهان کذاب سوال شود، چگونه به خود اجازه می دهند که از دمکراسی سخن بگویند در حالیکه حتی سابقه یک انتخابات مردمی را در نظام حکومتی خود ندارند؟ آیا هنگام آن نرسیده تا از آنان پرسیده شود، چه چیز باعث شده تا به رغم آنهمه ابزارهای تبلیفاتی که در اختیار دارند، با قطع ارتباط شبکه های ماهواره ای ایرانی، حق انتخاب را از مردم کشورهایشان سلب می کنند؟ آیا این فریاد بیداری و ندای حق طلبی و عدالت خواهی ایران اسلامی و سایر مسلمانان جهان نیست که آنان را چنین برآشفته ساخته است؟

    اگر اینان به راستی مسلمان و مردم سالار و حتی تابع دمکراسی دروغین غرب هستند، که نیستند، باید در فضایی عادلانه، فرصت تشخیص و انتخاب بد و خوب و راه صواب از ناصواب را به مردمشان بدهند … و در نهایت باید بدانند که؛ سرانجام نهضت بیداری اسلامی فراگیر و اتحاد مسلمین شکل خواهد گرفت و این وعده الهی است که آنچه پایان خواهد یافت، دوران حکومت دیکتاتورهاست.

                                                                                      احمدرضا هدایتی

                                                                                 کارشناس ارشد مدیریت

                                                                                             ۹/۴/۹۱

شما همچنین می توانید ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.