در رابطه با فاصله هبوط حضرت آدم بر روی زمین تا عصر حاضر، روایتهای مختلفی نقل شده که یکی از معتبرترین آنها یک دوره تقریباً ده هزار ساله را نشان میدهد، بررسی این تاریخ 10000 ساله بیانگر آن است که تمام تلاش انبیاء و اوصیا و در امتداد آن عملکرد فقها و زعمای دین، در جهت استقرار حاکمیت کامل دین حق بر روی زمین صورت گرفته و بیشک این فرآیند در مسیر خلقت آفرینشهای الهی بهطور پیوسته امتداد داشته است و این مفهوم همان رویکردی است که از آن به عنوان «نهضت انتظار» نام برده می شود.
برخلاف محتوای تحریف شده و هویت جعلی و ساختگی برخی از ادیان و فِرَق دروغین مانند؛ آنچه که صهیونیستها به نام یهود ارائه دادهاند، این نهضت از همان ابتدا دارای نقشه راه مشخص در سه بخش شامل: اُمت سازی، دولت سازی و تمدن سازی بوده و از یک فرآیند تاریخی و طولانی با ویژگیهای منحصر بفرد به شرح ذیل برخوردار است:
1- سابقه دیرین و دارای پیشینهای به قدمت تشکیل اولین جامعه بشری بر روی زمین
2- برنامه ریزیشده و غایتمند با هدف تحقق دولت حق و اقامه دین الهی
3- دارای رهبران حقیقی برای ایجاد امت واحده مؤمن و حقطلب
4- در انتظار حاکمیت دین و در حال رشد مستمر از نظر کمی و کیفی
5- در پی سعادت بشر و جامعهای برخوردار از مواهب و نعمات الهی
6- پیوسته و بدون انقطاع و دارای یک سلسله متصل رهبری هوشمند
7- مدیریت شده به دو شکل مخفی و علنی، متناسب با شرایط زمان
8- نظامند و دارای برنامههای مختلف، سیاسی، فرهنگی، علمی و نظامی همراستا با شرایط جامعه
از نظر تاریخی؛ ادوار این نهضت را میتوان در چند مقطع مختلف شامل: دوره تقریباً 8500 ساله رسالت انبیاء(ص)، دوره 250 ساله وصایت از ابتدای ظهور اسلام و رهبری ائمه معصومین (ع) تا ابتدای غیبت صغری و دوران بیش از 1200 ساله زعامت که به انقلاب اسلامی ایران منتهی میگردد، تقسیم بندی کرد.
مبداء پیدایش نهضت انتظار:
همانگونه که اشاره شد، تاریخ پیدایش نهضت انتظار به زمان حضرت آدم (ع) و داستان قتل هابیل به دست قابیل و طرد وی از جامعه آنروز باز میگردد، چرا که با جدا شدن قابیل از جامعه اولیه و بهرغم نارضایتی حضرت آدم(ع)، بهتدریج اولین جامعهی جدید با حکومت شیطانی در برابر جامعه ایمانی به رهبری اولین پیامبر خدا شکل گرفت و در واقع از همان زمان تلاش پیامبران و اوصیاء الهی برای نجات یا حذف جامعه انحرافی و تحقق حکومت واحد، جامع، فراگیر و پایدار دین حق آغاز گردید.
شاید از آنجا که در ابتدای این راه، جامعه مادر نسبت به جامعه انحرافی ذهنیتی نداشت، لذا حضرت آدم(ع) تمام توان خود را معطوف آن ساخت تا مردمِ جامعهی اصلی را به انجام تکالیف دینی ترغیب نماید تا احکام الهی در بین مردم نهادینه و مسیر برای تحقق کامل حاکمیت دین حق در زمین فراهم گردد.
از سوی دیگر با گسترش فساد و تباهی در جامعه قابیلی و عیان شدن اوج انحراف در متن و بطن این جامعه، اگرچه امکان قیاس حق و باطل بیش از پیش تسهیل گردید، اما امکان درگیری این دو جریان مخالف با یکدیگر، به یک اندیشه جدی برای مبارزه بین حق و باطل تبدیل شد و لذا این انشقاق را باید مبداء ظهور«نهضت انتظار» دانست.
این نهضت که از زمان حضرت آدم آغاز شد، از همان ابتدای کار، توام با تاکید بر عمل به احکام الهی بود، بنابراین؛ میتوان چنین استباط نمود که انتظار یعنی: «تلاش برای حاکمیت دین حق بر جامعه بشری از طریق ترویج و تحقق احکام الهی» و چون این حرکت در مصاف با جبهه باطل به برنامهریزی دقیق و همچنین جوشش و کوشش ویژه و مستمر نیاز داشت، لذا همزمان قواعد نهضت نیز بر آن حاکم بود.
این مفهوم بدان معنا است که نه تنها «نهضت انتظار» هیچگاه بیبرنامه، ایستا و سرگردان نبوده، بلکه در ادامه این مسیر، پیوسته بر قابلیتهای آن افزوده شده است، تا جایی که انسانها در مقاطعی از تاریخ حیات خویش، هر بار با تابش نور پیامبری الهی که نقش رهبری جامع و کلان را بر عهده داشته است، شاهد شکل گرفتن حکومتها و تمدنهای بزرگ و کوچک دینی همچون حکومت حضرت سلیمان نبی(ع)، صدارت حضرت یوسف(ع) یا ظهور و گسترش دین مبین اسلام بودهاند.
بسیاری از روایات اسلامی نشان میدهند؛ از زمان حضرت آدم(ع) تا پيامبر خاتم(ص)، بدون انقطاع 35 نفراز انبياء و اوصياء، به ترتيب و با فراز و فرودهای فراوان، جامعة بشري را هدايت و رهبری كردهاند و مابقی بیشتر نقش تبلیغ، ترویج و پیامرسانی را برعهده داشتهاند و لذا ظهور همزمان برخی از پیامبران با یکدیگر نمیتواند، منافاتی با این موضوع و رسالت آنها داشته باشد، این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که به روایت تاریخ، همه پیامبران اولوالعزم و نیز تمامی پیامبرانی که نقش ولایت و رهبری را برعهده داشتهاند، حتماً جانشین بعد از خود را نیز مشخص و بر ضرورت پیروی از او وصیت کردهاند.
نهضت انتظار در دوران ظهور اسلام:
از آنجا که پیامبر اسلام(ص) به عنوان آخرین و برترین پیامبر الهی، در سختترین شرایط ممکن، رسالت رهبری جامعه برای حاکمیت دین حق را بر عهده گرفتند، لذا در راستای رهبری سیاسی و معنوی جامعه، چهار موضوع اصلی را در رأس اهداف خود قرار داده بودند:
1- ايجاد دولت حق، حتی به شکل محدود و مقطعي
2- اقدام براي تشكيل دولت فراگير از طريق دعوت جهان آن روز به اسلام
3- اقدام براي گسترش امت اسلامی و تشكيل حكومت جهاني حق محور
4- زمينه سازي براي تشكيل دولت فراگير و پايدار با دعوت مؤمنان به انتظار فرج و حركتِ صبورانه و مستمر براي زمينهسازيِ دولت پايدار و فراگير الهی
پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص)، با اینکه در جریان واقعه غدیر خم جانشین ایشان مشخص شده بود، اما هوای نفس افراد قدرتطلب سبب شد تا با بروز فتنه ناشی از مخالفت با کتاب خدا و عترت رسولالله (ص)، راه برای طرح بدعتهای جدید باز شود و به این ترتیب زمینه برای تضعیف پایههای نظام نوپای اسلامی فراهم گردد، به همین علت حضرت علی(ع) با کمک شیعیان وفاداری که روحشان در پرتو مجالست با انوار الهی پیامبر اسلام (ص) پرورش و صیقل یافته بود، به مقابله با جریان انحرافی جدید پرداختند.
مولفههای اصلی جامعه شیعی به رهبری امام اول شیعیان، عبارتند از:
1- حكومت معصوم با هدف تمكنگرائي و عدم مشروعيت ذاتي حكومتها
2- رهبري واحد الهي با امامت معصوم و با هدف ولايت، وحدت ولايت و پيوستگي ولايت
3- ساماندهی اجتماعي و ایجاد جامعه اي پويا با هدف حفظ سازمان مبارزه
4- تعاليم ويژه با هدف تنوع در مبارزه و ایجاد وحدت بین مسلمین
به عبارت دیگر، هدف جامعة شيعه در زمان ائمه معصومين(ع) تمكن بر زمين براي اقامة دين در جهت تأمین رفاه و آسایش دنیوی و اُخروی آحاد بشر بوده است و لذا هر یک از امامان در هر مقطع متناسب با شرايط زمانه و میزان فاصله جامعة شيعی به هدف خود، با اتخاذ روشهاي متفاوت، فعاليتهاي جریان نهضت انتظار را رهبری کردهاند و از آنجا که پایه و اساس برنامة امامان شيعه در این فرآیند بر محور دو مؤلفه مهم آرمانگرائي و واقع بيني، بنا نهاده شده بود، بنابراین؛ علاوه بر رهبری معنوي و روحي، بقيه تلاشهاي آنان شامل؛ درس و بحث و تحديث و تعليم و محاجه با دشمنان علمي و سياسي و تأييد و رد گروههاي مختلف، همگي داراي غایتی سياسي بوده است.
بنابراین؛ در پرتو نهضت انتظار؛ دین و سیاست دو جزء تفکیکناپذیر از یکدیگر به شمار رفته و لذا علت دشمني خلفای وقت با ائمه اطهار(ع) را نباید تنها در حسادت به مقام علمي، اجتماعي و معنوي امامان جستجو نمود، بلکه این خصومت ریشه در نقش چند بُعدی ائمه(ع) داشته است.
روش مورد استفاده ائمه(ع) برای باز پس گيري حكومت در این دوران، در سه شکل خلاصه میشود:
1- مبارزة علمي با هدف نفي مشروعيت ديني حكومتهاي غاصب كه متكي به فقهاي عامه بودهاند.
2- بسط معارف امامت در مقابل نظرية خلافت، با هدف نفي مشروعيت سياسي خلفا.
3- دعوت، جذب و پرورش نيروهاي خاص، با هدف تشكيل و هدايت سازمان مبارزه براي گسترش دعوت اهل بيت در درون حكومت و در ميان مردم.
نهضت انتظار در دوران امامان شیعه يك نهضت مستمر توأم با رشد فزايندة كمي و كيفي بود. بدين معنا كه جامعة شيعه همواره و بدون عقبگرد، هم به لحاظ گستره جغرافيائي و هم از جهت تعميق باورها و ايمانها، بهسمت فزوني حركت كرده است و حتی در دوران غیبت صغری از حرکت باز نایستاده است.
اين رشد را ميتوان در مقاطعي چون سالهاي 35 (رويش و پرورش نيروهاي خاص در كنار امير المومنين)، 61 (شروع نهضتهاي سياسي و نظامي ضد اموي)، 132 (اسقاط حكومت بني اميه)، 201 ( نفوذ و اقتدار اجتماعي امامان)، 265(اتكاء جامعة شيعه به خود در بقاء)، 329 (توان كشف نائب امام زمان) مشاهده كرد.
نهضت انتظار پس از غیبت کبری:
پس از غیبت کبری و در امتداد نهضت هدفمند انتظار، جامعه شیعی در دوران غيبت با تمسك به مهمترين ميراث پيامبر(ص) يعني قرآن و عترت و از طریق ارتباط خواص با امام زمان(عج)، همان مسیر را با هدف ایجاد وحدت و انسجام بخشیدن به جامعه مسلمانان برای ایجاد امت واحده اسلامی و تحقق حاکمیت دین در جهت سعادت دنیوی و اُخروی آحاد بشر دنبال نمود، خصوصیات جامعه شیعی در این زمان را اینگونه میتوان بیان نمود:
1- اتکاء به آموزههای قرآنی و سیره نبوی و رفتار علوی و برخورداری از ولایت فقها، این جامعه را همچمون گذشته در برابر انحرافات احتمالی مصون ساخته بود.
2- وحدت رهبری و نافذ بودن حکم ولایت مطلقه فقیه در تمام دوران تاریخ شیعه، ویژگی دیگری است که از ایجاد تفرقه و تشتت در جامعه شیعی جلوگیری میکرد.
3- جامعة شيعه با اجتناب از خشونت و تكيه بر تقيه و رازداري و بکار بردن شیوههای مختلف مبارزاتی متناسب با شرایط، جامعهاي مستحكم بود و لذا در برابر ضربه مقاومت ميكرد.
4- اين جامعه بهدليل وجود ريشة محبت در ميان خود، روابطي سهل و روان داشت و این ویژگی قابلیت انعطاف پذیری آنها در برابر مشکلات را افزایش میداد.
5- مقابله با ظلم و حمایت از محرومین و مستضعفین و یاریرسانی به آنها در مصائب و مشکلات، جلوه خوبی از ماهیت واقعی شیعه را در اذهان اقشار عمومی جامعه به تصویر کشیده بود.
6- آرمانگرایی و واقع بینی همراه با ولایتمداری، راز داري، محبت و معرفت، قدرت انعطافپذیری و تحرک جامعة شيعه را مضاعف ساخته و این امکان را برای آنها فراهم ساخته بود تا از بحرانهاي فكري، اجتماعي و سياسي به سلامت عبور کنند.
اگرچه ولايت فقها مرتبه نازلة تحقق عيني عترت و تشكيل حكومت ديني مبتني بر انديشة ولايت محسوب میشود، اما در عینحال ولایت فقيه بالاترين حد مقدور تحقق عيني عترت در دوران غيبت تاكنون به شمار میرود و توجه به همین مسئله است که مراجع و زعمای شیعه را قادر ساخت تا در فرآیند نهضت انتظار به مبارزه خود ادامه دهند و از همین روست که باید نهضت فقها را مقطعی ديگري از نهضت انتظار و مركز ثقل و محور اصليِ هويت بخش تاريخ ايران و تشيع دانست، نهضتي ريشه دار، فزاينده، مستمر و داراي روحي يكپارچه و غايتي واحد كه در دوران غيبت معصوم و بهدنبال نهضت انبياء و اوصياء بوجود آمده است.
به این ترتیب، فلسفة انتظار در تعبير صحيح و سالم خود در دوران غيبت كبري، يعني انتظار ظهور دولت پايدار و فراگير حق از طريق زمينهسازي براي اين ظهور در شرايط متفاوت و در زمانهاي مختلف رهبري فقها و لذا با این مفهوم، انتظار، هسته مركزي و زير بنائيِ تمام حركات علمي، فرهنگي و سياسي و نظامي نهضت شيعه در دوران غيبت كبري بوده است.
چگونگی رهبری نهضت انتظار توسط مراجع:
تاریح اسلام بیانگر آن است که؛ حدود 60 فقيه و عالم شيعي از سال 329ق تا 1398ق بدون انقطاع و با مرکزیت سه کشور ايران، عراق و شام، رهبري جامعة شيعه را تا انقلاب اسلامي بر عهده داشتهاند و جريان گسترده نهضت انتظارِ تشيع، در همه مناطق اين سه منطقه هدايت ميشده است، در واقع در طول دوران غيبت کبری، رهبر و مرجع شيعه در هر شهري استقرار مي يافت، همان شهر به مركز سياسي و مركز علمي شيعه در آن زمان تبديل ميشد. شهرهائي مانند: قم، ري، بغداد، نجف، طرابلس، مشهد، سبزوار، كاشان، حله، قزوين، حلب، جبع شام، جبلعامل، هرات، اصفهان و سامرا از جمله شهرهایی هستند كه در طول دوران غيبت كبري، مراكز نهضت شيعه بودهاند.
مرجع شیعه در هر دوره آن فقيهي بوده كه در عصر خود براي تصدي رهبري و رياست شيعه افضل بوده است، یعنی معدل امتيازات او در ملاكهائي چون دين شناسي، شجاعت، مديريت و آگاهي بر زمان، از ديگران بيشتر بوده است، البته گاهی در برخی از مقاطع زمان به ظاهر فقهاي متعددي در مناظق مختلف به ولايت میرسیدند، اما ولایت مطلقه، مرجعی بود که ولایتش بر دیگران به اثبات رسیده و به تنهائي رهبر و ولي منصوب از جانب امام زمان بوده است و تاريخ شيعه گواهي ميدهد، نه تنها سایر مراجع، بلکه مردم نيز به مرور زمان، رهبر اصلي خود را پيدا ميكردهاند.
آنچه در دوران غيبت صغري، با عنوان نيابت خاصه در جامعه شيعه رواج يافت، بعدها با همان ماهيت در دوره غيبت كبري امتداد يافت. به يك معنا رهبر شيعه در اين دوران همان نائب خاص امام زمان عج) بوده است كه به نصب و هدايت امام و شناخت نخبگان شيعه بر اين مسند مينشست و لذا تنها تفاوت نائب خاص در دوران غيبت صغري با نائب عام در دوران غيبت كبري در اين بود كه؛ در غيبت صغري امام فرد منصوب را با اسم معرفي مي كردند، اما فرد منصوب در غيبت كبري با ملاكها معرفي میشد.
در هر حال؛ سازمان مبارزة شيعه كه همان نظام نيابت و وكالت و نمايندگي امام معصوم(ع) در سرزمينهاي اسلامي بود و با تودههاي شيعي ارتباط برقرار ميكرد، پس از طي دورة گذار و عبور از مرحله انتقالي در دوران غیبت صغرای، در دوران غيبت كبري نیز به سازمان جدید مرجعيت تبدیل و با همان ساختار و كاركردهای قبلی به کار خود ادامه داد، اما به مرور زمان، نهضت انتظار با چالشها و پیچیدگیهای بیشتری مواجه شد، به همین دلیل روشهای رهبری و مقابله، تکامل یافته و در اشکال مختلفی بروز یافت.
چالشها و روشهای مبارزه فقهای شیعه:
شاید پس از غیبت کبرا، بتوان از تأثیر نامطلوب حکومتهای وقت بر اصول و ارزشهای اخلاقی و اعتقادی مردم و تلاش آنان برای جلوگیری از ایفای نقش مرجعیت در امور حکومتی و اجتماعی، به عنوان بزرگترین و غامضترین مسئله زعامت شیعه در طول رهبری «نهضت انتظار» نام برد، اما بیشک این تنها مشکل جامعه در این دوران بهشمار نمیرفت، زیرا از یکسو اعلام جدایی دين از سياست خودكشي اعتقادي بهشمار میرفت و به اين ترتيب جامعة شيعه در اكثريت جامعة غفلتزده آن دوران استحاله و مضمحل ميشد و از سوی دیگر اگر بر پيوند دين و سياست تصريح ميشد، آنگاه برسر دو راهيِ تائيد مشروعيت حكام وقت و يا سركوب واضمحلال قرار مي گرفت.
با گذشت زمان و با ورود عوامل خارجی به این منازعه، بهتدریج بر حجم مشکلات افزوده شد و این مفهوم بدان معنی بود که برای اصلاح و تعميق فرهنگ، فكر و باور مردم ميبايست قدرت سياسي داشت. براي قدرت سياسي هم راهي جز حركت و خواست مردم و پايداري آنان براي حمایت از رهبران وجود نداشت، اما مردم اين آمادگي را نداشتند، بنابراین رهبران نهضت، سياستهای ذیل را اتخاذ نمودند:
1- ارتباط با مردم و كار روي باورهاي آنان در حد مقدورات
2- عدم تعرض به حكومتها به منظور فرصتيابي براي كار فرهنگي
3- نزديك شدن به حكومتها براي ايجاد فضاي كار از طريق:
3-1- جلوگیری از برانگيختن سوء ظن حاكمان
3-2- كار فكري و فرهنگي روي خود حاكمان
3-3- استفاده از اهرم فشار مردمي براي گرفتن امتيازات سياسي
به اين ترتيب آرام آرام گريزگاههایي كوچك براي بسط يد رهبري شيعه و تابيدن نور تشيع بر جامعه فراهم شد، اما از آنجا که حکومتها همچنان مانع اصلی تلقی میشدند، لذا در مقاطعی از تاریخ، راهبرد نزدیک شدن به دولتها و ايجاد تغيير هرچند اندك و صوري در نظامهای حکومتی، در دستور کار رهبران شیعه قرار گرفت.
این رویکرد در بسیاری از موارد، رضایت حکام وقت را نیز به دنبال داشت، زیرا ً به زعم آنها (شاهان)، نزدیک شدن علما به حکومت، نوعی مشروعیت بخشیدن به کار آنان تلقی میشد و از طرف دیگر پناه بردن به دين، گاهی میتوانست نوعی احساس آرامش را برای کسانی که عملکردشان همواره با ظلم وستم همراه بود، به ارمغان آورد و این در حال بود که فقهای شيعه با اتخاذ این تدبیر در زمانهای مورد اشاره، ضمن فراهم ساختن فرصتهای جدید، بهجاي تصريح بر وجود يا عدم وجود رابطه بین دین و سیاست، عدم التصريح را برگزيد.
البته در برخی از موارد، نیاز حکام به قدرت رهبران شیعه برای کنترل بحرانهای اجتماعی و در پارهای از اوقات، ضعف ساختاری ناشی از خلاء اعتقادی، علمی و فکری حاکمان و به عبارت دیگر عدم آگاهی آنان در مورد ماهیت ظلمستیزی شیعه، فرصتهای لازم برای گسترش فعالیت تشیع را فراهم میساخت.
شکل و عرصههای کارِ سازمان مبارزه:
بررسی شیوه مبارزه مرجعیت تشیع گویای آن است که؛ شيعه در شرايط” تهديد” به “سياست تثبيت”، در شرايط “تحديد” به “کار تعميق”، در شرايط” گشايش” به “برنامه توسعه” و در شرايط “اقتدار” به “اصل تَمَكُن” روي ميآورد و برای کسب موفقیت در این زمینه متناسب با شرایط، گاهی به شکل «علنی» و در مقاطعی به صورت «غیر علنی و مخفی» تحقق اهداف «نهضت انتظار» در عرصههای مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و نظامی را تعقیب میکرد.
به بیان دیگر، هرگاه شرایط برای فعالیت علنی مهیا بود، رهبری جامعه شکل آشکار داشت و هر زمان که سرکوبگری حکام وقت تشدید و شیعه بودن جرم قلمداد میشد، شیعه با توسل به تقیه، راهبرد تثبیت نهضت و حفظ میراث علمی و فرهنگی اسلام را در پیش میگرفت و تا فراهم شدن فرصتهای جدید، به شکل مخفیانه و در حد مقدورات خود به بسط و گسترش دین میپرداخت، مصداق استفاده از شیوه اخیر را میتوان در مقاطعی از حكومت سلجوقيان، مقطع اول حكومت مغول، حكومت افشاريه و حكومت رضاخان ملاحضه نمود.
نهضت علمي: گاهی فشار حکام کاهش مییافت، اما تشیع همچنان در محدودیت اجتماعي قرار داشت، در اینگونه موارد راهبرد انتخاب شده توسط رهبري، همان”تعميق نهضت” يعني رسيدگي به ساختمان فكري شيعي با مفهوم سازي و ايجاد نظامهاي عقيدتي با تكيه بر قدرت اجتهاد از طریق تعليم و تربيت بود. نتيجة اين مرحله از نهضت، “تأسيس و احياي مراكز علمي و جذب و پرورش خواص” بود. مصداق استفاده از این روش را میتوان در اوخر حكومت آل بويه، دوران حكومت بنيمزيد در حلّه و اوايل حكومت قاجار، مشاهده کرد.
نهضت فرهنگي: زماني كه حكومتهاي وقت به دليل تمايل به تشيع يا ضعف سياسي با شيعه “همراهي” ميكردند، زمينه براي ايجاد ارتباط ميان خواص و عامة مردم و سرازير شدن معارف شيعي در ميان مردم فراهم مي شد. در چنین وضعیتی راهبرد نهضت شيعه “توسعة نهضت” و گسترش دعوت شيعي در ميان مردم مبنای عمل قرار میگرفت. روش اتخاذ شده دراين مرحله ترويج معارف شيعي در ميان مردم از طريق “احيا يا ايجاد سنن شيعي و تعظيم شعائر” بود. نتيجة اين مرحله” نفوذ باورها و ارزشهاي شيعي در ميان مردم و نهادينه شدن آنها” بود. نهضت فرهنگي شيعه در دوران حكومت آلبويه، بخشي ازحكومت ايلخانان و اوايل سلطنت پهلوي دوم جريان داشت.
نهضت سياسي: در زمان نفوذ مرجعيت شيعي در ميان مردم و برخورداری از “اقتدار اجتماعي”، رهبران نهضت شيعه به صورت محدود و موضعي يا مطلق و همه جانبه، راهبرد “تحميل ارادة سياسي” به حكومتهای وقت را اتخاذ میکردند. “امر به معروف و نهي از منكر” با ابعاد وسيع و حقيقي آن، روشی بود که معمولاً در این شرایط اتخاذ میشد. نتيجة اين مرحله از نهضت، پيدايش “جنبشهاي اجتماعي” بود. نهضت تنباكو، نهضت مشروطه و نهضت امام خميني، از جمله نهضتهاي سياسي فراگيری هستند که مرجعيت شيعه با استفاده از این راهبرد به آنها دست یافتند.
نهضت نظامي: رهبری شیعه همیشه تابع روشهای مخفیانه نبوده و به تقیه ختم نمیشده است، بلکه گاهی شکل قهری به خود میگرفت، البته باید ریشهی شكلگيري نهضت نظامي را در تن ندادن حاكمان وقت به درخواستهاي سياسي و مشروع مرجعيت شيعه و يا ضرورت دفاع از سرزمينهاي اسلامي در مقابل هجوم كفار جستجو کرد. راهبرد شيعه در اين گونه شرایط، كسب “امتيازات سياسي و يا دفاع ” از موجوديت اسلامي و روش اتخاذ شده در اين مرحله” جهاد” بوده است. شركت در جنگهاي ايران و روس، دو بار لشكركشي ناكام آخوند خراساني به ايران و جهاد عليه اشغال عراق توسط انگليس از موارد اصلي نهضت نظامي مرجعيت مي باشد.
ذکر این نکته ضروری است که ممکن است در برخی از این دوران شاهد بازگشت مجدد مرجعیت به یک روش خاص باشیم، به عنوان مثال نهضت شيعه سه بار در قرون 5 و 7 و 13 به نهضت علمي روی آورده و یا امکان دارد در برخی از مقاطع، همة اشكال نهضت مورد استفاده قرار گرفته باشد، اما اين رویکرد به معناي بازگشت نهضت در قرن 13به سطح علمي قرن 5 یا 7 نيست، زیرا شيعه در تمام دورههاي تاريخي مورد اشاره، ضمن تطبیق با شرایط همواره به لحاظ علمي و محتوایی رشد داشته است.
برگرفته از مجموعه مباحث استاد حوزه و دانشگاه- حجتالاسلام والمسلمین علی ثقفی
احمدرضا هدایتی
کارشناس ارشد مدیریت
29/12/92





























سلام ، [لبخند] خسته نباشید استفاده کردیم
منم یکی از همکاران شما تو بحث تمدن نوین اسلامی هستم دوست دارم اگه مایل باشید باهم برو بیا داشته و نسبت به مطالب هم اظهار نظر یا همون نقد و پیشنهاد داشته باشیم
منتظرم انشاء الله موفق باشد
اینم آدرس
http://www.ntne.ir
دوست عزیز سلام:
از لطف شما ممنونم، بنده آماده نقد مطالب هستم و از نظر دوستان استقبال می کنم. پاسخ قبلی هم به رایانامه شما ارسال شد.
موفق باشید- یاعلی